X
تبلیغات
هر چی ارمین بگه

هر چی ارمین بگه

همه چی در مورد ارمین 2afm

داستان

سلام سلام به همه ي دوستاي خودم خوبيد چه خبر اخ ببخشيد من دير اومدم اخه من ايران نبودم

اول اينکه واسه کنسرت شادمهر رفتيم دبي وااااااااااااااااااااااااااااااي خيلي ناز شده بوووووود

هم شادمهر هم اميررضا خلاصه کلي حااااال کرديم

بعد از اونم رفتيم خونه ي خالم اينا تو واشنگتن بعد از اونم که اومدم ديگه وقت نکردم بيام نت خلاصه ببخشيد ديگه راستي يه خبر هم راجع به امير مسعود دارم که بعد از ادامه داستانم بخونيد

خب بريم ادامه داستان :

منو ملي رفتيم جلو سلام کرديم يعني اونا اول سلام کردن ما جوابشونو داديم بعد رفتيم کافي شاپ اميرو ملينا رفتن سر يه ميز منو ايليا هم رفتيم سر يه ميز ديگه (البته اي به خواست امير بود واسه اينکه منو امير راحت با هم حرف بزنيم )

من يه قهوه سفارش دادم ايليا هم چون ديد من قهوه ميخوام اونم قهوه سفارش داد

ايليا:ببخشد ميتونم بپرسم چند سالته؟

من:اره

ايليا:چند سالته؟

من:بهم ميخوره چندسالم باشه؟

ايليا:ميخوره 15 اينا

من:نخيرم من 16 سالمه

ايليا:واسه 1سال چونه ميزني

من:اره

ايليا :بيخيال

من:شما چن سالتونه

ايليا:من 20سالمه

من:خوبه

ايليا:بهترم ميشه

من:منظور؟

ايليا :منظور خاصي نداشتم

(ملينا از اون اول با امير داشتن منو ايليا رو نگاه ميکردن ملي داشت از فضولي ميترکيد )

که من به ساعتم نگاه کردم ايليا گف ديرت شده

من:يه خورده

ايليا :باشه پاشو ميرسونيمتون در خونه

من :نه جلو در مدرسه خوبه

ايليا :ميخوام خونه تونو ياد بگيرم کجاست

من:واسه چي ميخواي ياد بگيري؟

ايليا:واسه روز مبادا

من:باشه

منو ملي عقب نشستيم جلو در خونه ما منو ملي پياده شديم  که ايليا هم از ماشين پياده شد

گفت انا شمارتو نميخواي بدي ؟

 منم تلمو بش دادم و تلشو بم داد

با هم خدافظي کرديمو رفتن

هنو ملي نذاشت امير اينا يه خورده دور شن از ما هييييييييي گير داده بود چي ميگفت

منم که نميتونستم بپيچونمش همه چيو بش گفتم

ملينا :خب اناي خودم نظرت چيه

من:يعني تو نميدوني که من از اوووووول دعا دعا ميکردم ودش بياد جلوووووو و پيشنهاد بده

ملي:اره ولي شک داشتم حالا اگه بت پيشنهاد نميداد چي؟

من:خودم بش پيشنهاد ميدادم

ملي:ديوونه(باخنده)

با ملي رفتيم تو اتاقم که يهو ديدم گوشيم زنگ خورد ديدم ايلياس

ايليا:سلام عزيزم

من:سلام

ايليا :الان ملينا پيشته ؟

من:اره چطور مگه ؟

ايليا :هيچي ميخواستم بات حرف بزنم اما خصوصي

من :خب بگو

ايليا :دوس دارم تنها باشي بت بگم راستي به ملينا نگي که من اينجوري گفتم که ناراحت شه

من :باشه کاري نداري؟

ايليا:نه عزيزم مواظب خودت باش دوست دارم باي

من:منم دوست دارم باي

ملي:وووووووووووواي يه جوري قربون صدقه هم ميرن که انگار صد ساله که همديگرو ميشناسن

من يهو پريدم بغل ملينا و گريه کردم

ملي:چته ديوونه

من:هيچي فقط بددوووووون دوست دارم خيلي

ملينا:منم دوست دارم ديوونه بعد از خوردن ميوه و خوردن ناهار(اخه يا هر روز من خونه ملي بودم يا ملي خونه ي ما)ملي رفت خونشون

منم که خيلي ذوق و شوق داشتم که ببينم ايليا چي ميخواد بم بگه گوشيمو برداشتمو بش اس زدم الان تنهام چي ميخواستي بهم بگي ؟
ايليا زنگيد بم

بعد از سلامو احوالپرسيو قربون صدقه رفتن شروع کرد

ايليا :ببين من از اون لحظه اي که ديدمت بهت وابسته شدم خلاصه اينکه ديوونت شدم

من:منم ولي نه اندازه ي تو

ايليا :ببين من حقيقتا قبل از اينکه با تو دوست بشممم با يکي ديگه هم دوست بوودم که اونم خيلي دوسش داشتم

من:خب بعدش چي شد؟

ايليا :نميخوام ديگه بش فک کنم ولي .................

من:ولي چي ؟

ايليا :بهم خيانت کرد که من يعني باورم نميشد که ايسان اينکارو کرده باشه

من:اسمش ايسانه به به

ايليا :ببين من فقط چووون دوست داشتم بت گفتم که تو هم نکنه يه روزي يه جايييي...................

حرفشو قطع کردمو ادامه دادم

من:ببين من هرچي هستم نامرد نيستم

ايليا :من که نگفتم تو نامردي که ..... بعد از اون جريان هر دختريو سرکار ميذاشتم که با دوستام بخنديمو اينا

من:خب نکنه منم سر کار ميخواي بزاري ؟

ايليا :وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي اگه بخوام سر کار بزارم ميام بت ميگم اخه؟

من :نميدونم

ايليا :خب بيخيال  دلم برات تنگ شده

من:هنو صبح ظهر پيش هم بوديمااااااااااااااااااا

ايليا:چه ربطي داره  ميشه ببينمت البته تنها

من:من با پسري که نميشناسم تنها جايي نميرم مخصوصا حالا که سابقه دارم هستي

ايليا:به خدا من دوست دارم بيا ديگه واسه اينکه خيالت راحت شه من با خواهرم ميام خوبه ؟اخه بش گفتم خيلي دوس داره تو رو ببينه

من:باشه کي و کجا ؟

ايليا :هرجا تو بگي من ميام اصلا ميخواي بيام دنبالت ؟

من :نه نه نه نه

من:پارک وي خوبه ؟

ايليا:اره

من:ساعت 6من اونجام

ايليا :باشه عزيزم منم ميام

من:فعلا کاري نداري؟

ايليا :نه قربونت بشم برو مواظب خودت بااااااااااااااااااااااااش

من :باي

 اوون روز من يه سارافون صورتيوبنفش دارم خيلي ناز ميشم توش اونو پوشيدم يه شال بنفشم سرم کردم با يه شلوار لوله تفنگي

(ايليا با اين تريپ منو نديده بود فقط با تريپ مدرسه منو ميديد)

موهامو فشن کردمو رفتم

همين طور که داشتم ميرفتم چند تا پسر افتادن دنبالم واقعا نميدونستم چيکار کنم هي تو دلم ايليا رو فحش ميديدم

بالاخره رسيدم پارک وووووي

ايليا و يه دختره ناز که حدس ميزدم خواهرش باشه جلو پارک بودن تا من ديدمشون ايليا دست تکون داد رفتم پيشش

با خواهرش رو بوسي کردم

تا اينکه نوبت به خود ايليا رسيد باش دست دادم رفتيم تو پارک

هميجور که داشتيم راااااااااااه ميرفتيم.........................

                                                    ادامه دارد                        (انا)

 

اما خبر اينکه اميرمسعودو خيلياتون ميشناسد

تو ما رمضووووون رفته خواستگاري واسه يه سري از برنامه به غلط کرددن افتاده گفته ديگه من تا عمر دارم خواستگاري نميرم

اينو از خواهر امير (ارزو)شنيدم اخه من با ارزو جون دوستم

واسه قسمت بعدي بايد نظرا به ۷۰ برسه تا من ادامشو بنويسم

بابييييييييييييييييييي

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 9:23  توسط انا  | 

داستان عشق خودم قسمت 1

سلام به همه ی دوستای گلم امروز میخوام یه داستان واقعی واستون تعریف کنم این داستان عشق خودم هستش

شخصیتهای این داستان

دوست صمیمیم:ملینا      خودم:انا         بی اف ملینا:امیر             عشق خودم:ایلیا

خواهر ایلیا:سارا

این مربوط میشه به سال اول دبیرستانم

من یه دوست داشتم به نام ملینا اون خیلی از عشقت تعریف میکرد ۳روز بود که باهاش توی کافی شاپ اشنا شده بود

ملینا:وای انا اگه امیرو ببینی خیلی نازه خیلیم منو دوست داره قرار گذاشتیم که فردا با دوستش بیاد جلو در مدرسه که بریم بیرون تو هم میای (اخه من دوست صمیمیشم)

انا:اره خیلی دوست دارم این امیریو که خیلی ازش تعریف میکنیو ببینم

روز ۳شنبه بود که ملینا بهم تلفن کرد گفت فردا امیر با یکی از دوستاش به نام ایلیا میاد

داشتم لحظه شماری میکردم امیرو ببینم اخه ملیناخیلییییییییییی ازش تعریف میکرد

۴شنبه صبح ملینا اومد جلو درمون

ملینا:سلام بدو بریم مدرسه دیر میشه ها     (اون روز ملی خیلی خوشگل شده بود فقط چند دقیقه داشتم نگاش میکردم )

ملینا:چته تا حالا منو اینجوری ندیدی؟

انا:فکر کنم از دیشب تا حالا داری رو صورتت کار میکنی ؟

دوتایی زدیم زیر خنده ملینا اومد خونه رفتیم تو اتاقم منم یه کم به خودم رسیدم تا بریم مدرسه.

توی کلاس همش توجه من به ملینا بود دیدم اصلا به کلاس توجهی نداره.

زنگ اخربود ساعت ۱۲ملینا داشت ثانیه شماری میکرد وهمش به ساعتش نگاه میکرد

ملینا:یعنی میشه این نیم ساعتم بگذره

انا:تو که این چند ساعتو تحمل کردی نیم ساعتم روش

زنگ مدرسه به صدا در اومد منو ملینا مثل این زندانیا که از زندان ازاد میشن از طبقه ی سوم نفهمیدیم چه جوری اومدیم پایین رفتیم جلو ایینه یه کم به خودمون رسیدیم

ملینا:انا سرو وضعم خوبه؟

انا کوای منو کشتی نیومده که خواستگاریت که

انا:با چه ماشینی میاد؟

ملینا:پرشیای سفید

از مدرسه که اومدیم بیرون هیچ کس جلو در مدرسه نبود من یهو زدم زیر خنده به ملینا گفتم فک کنم یادش رفته

یه کم که رفتیم جلو تر دیدم یه پرشیای سفید که ۲نفر هم توشن یه کنار پارک کرده

انا:ملینا خودشه؟

ملینا:اره خودشه

دیدم یکی از ماشین پیاده شد یه پسر خوشگل(امیر)اومدو سلامو احوال پرسی کردو به ملینا گفت:

ایشون انا خانم هستن؟

ملینا:اره خودشه

انا:منو قبلا بهشون معرفی کردی؟

ملینا:اره عزیزم

امیر:نکنه تا شب میخواین همین جا وایستیم بریم سوار ماشین شیم بریم دیگه

منو ملینا عقب نشستیم امیرو ایلیا جلو.      تا در ماشینو باز کردم چشم به دوست امیر(ایلیا)خورد قند تو دلم اب شد ایلیا سلامو احوالپرسی کرد از امیر خیلییییییییییییییییی سرتر بود.(چشاش ابی .ابروش شکسته .واییییییی تیپشم که نگووووووووووووو)

اول رفتیم کافی شاپ بعد رفتیم فضای سبز نشستیم ملیناوامیر رفتن با هم بحرفن موندیم منو ایلیا

ایلیا:فک کنم ملینا امیرو خیلی دوست داره؟

انا :ولی به نظر میاد امیر ملینا رو خیلی دوست داره

هر چی ازم میپرسید یا من میگفتم اره یا نه (راستش خجالت میکشیدم جوابشو کامل بدم)

ساعت ۵بعداظهر بود امیرو ایلیا منو ملینارو رسوندن جلو در مدرسه .

ملینا:چطور بود؟

انا:به نظرم ایلیا خوشگلتر بود

ملینا :نکنه عاشق شدی؟؟؟؟؟؟؟

انا :دیونه

دو تایی زدیم زیر خنده شب بود من همش داشتم به ایلیا فک میکردم که گوشیم زنگ خورد ملینا بود بعد از سلام و احوالپرسیو قربون صدقه رفتن

ملینا:انا یه پیشنهاد ایلیا بهت داده

انا:بگو چییییی؟

ملینا:  ایلیا از تو خوشش اومده و به امیر گفته که به من بگه منم به تو بگم

انا:راستش من اصلا دوسش ندارم(با خنده)

ملینا:اره تو که راست میگی

انا:اول بهش بگو نه نمیخوام فک کنه من منتظر پیشنهاد اون بودم

ملینا :باشه فعلا باییییییییی

چند روز بعد دوباره مهری زنگید و گفت

ملینا:ایلیا میخواد باهات رو در رو بحرفه

انا:کیییییییییییی ؟

ملینا:فردا مث اون روز با امیر میادش

منم قبول کردممممم

روز موعود فرا رسید زنگ مدرسه به صدا در اومد اومدیم جلو در مدرسه امیرو ایلیا رو دیدیم نمیدونستم چی بهش بگممممممممم از اون روز خیلییییییییییییییییی ناز تر شده بود

منو ملینا رفتیم جلو سلام کردیممممممممممممممم و.................

                                                                   ادامه دارد ...........           (انا)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 15:10  توسط انا  | 

عکس ارمین

سلاممممممممممم به دوستایییییییییی گلم خوبید ............

امروز واستون ۲ تا عکس از ارمین جونم اوردم که میزارم تو ادامه مطلب حتما برید ببینید

اصلا حالم خوب نیست واسمممممممممم دعا کنید فعلا بایییییییییییییییی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 17:1  توسط انا  | 

عکس رپرهای معروف دنیا

تصوير اصلي را ببينيدتصوير اصلي را ببينيدتصوير اصلي را ببينيد
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 11:11  توسط انا  | 

Armin 2afm & Amir Rezaya - Full Album
ارشيو کامل آهنگ های ارمين 2afm و امير رضايا که واقعاً قشنگه حتماً دانلود کنيد

البوم + لینک مستقیم + 3 تا عکس



برای دانلود لینک های مستقیم :

(روی لینک مربوط ، رایت کلیک کنید و گزینه ی Save Target As را انتخاب کنید)



---------------------------

دانلود ارشيو با لينک مستقيم :

>> جديدترين آهنگ ها <<

01.amir rezaya - 2 rahi
02. rezaya FT 2afm - tavalodet mobarak

03.Rezaya FT 2afm FT Zoko - khaterate morde

04.Rezaya FT gomrah FT Fateh - Mikham biam bebinamet


>> آهنگ هایجديد <<


>> آهنگ هایقديمی <<

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 10:27  توسط انا  | 

بیوگرافی ارمین

آرمین زارعی

متولد ۵/۲/۶۵

ساکن شهرک امید تهرانپارس

یک خواهر داره

مدرک تحصیلی:دیپلم

ماشین:کمری

رنگ های مورد علاقه:قهوه ای سوخته و سبز ارتشی

چهار ساله سبک رپ کار میکنه

بهترین دوست خودش رو رضایامیدونه

یکی از شاهکارهای خودش رو آهنگ "رقص جامائیکایی" می دونه

توی زندگیش یه بار شکست عشقی خورده و به گفته ی خودش دیگه عاشق نمیشه!

آهنگ "هی حالا دیدی میتونم" رو واسه ی دوست دخترش خونده(البته بعد از جداییSee full size image

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 19:47  توسط انا  | 

عکس از ارمین

عکس از ارمین جون برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 17:4  توسط انا  | 

ایمیل ارمین

سلام سلام به همه ی دوستان خوبم من  این وبو فقط به عشق ارمین راه اندازیش کردم چون ارمینو خیلی دوست دارم

و سعی میکنم مطالبمو فقط در مورد ارمین بنویسم ممکنه رضایا هم قاطیش باشه خب امروز یه عکس از ارمین با ایمیلش اوردم ایمیلشو برید ادامه مطلب

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 16:52  توسط انا  |